ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

39

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

سه نوع بوذ يكى را « 1 » مولده خوانند و ديگر را مربيّه خوانند « 2 » و سديكر را حافظه خوانند « 2 » و اين جاى ياذ كردن اين نيست . و امّا حركت ارادى ببرابر بيوندها بوذ و نيز كويندكى برابر اعصاب و عضلات و اوتار بوذ اين حركات ارادى و اكر اين حركت به همه تن بوذى جن حركت ستون هيج بيوند نبايستى بدين استخوانها و يكى استخوان بسنده بوذى به همه تن و حركت حركتى بوذى كلى ، و لكن از قبل آنك حاجت آيذ حيوان را بدانك جزوى را از اندام « 3 » بجنبانذ و جزوى نجنبانذ بيوندها آمذ مرين استخوانها را تا غرض او تمام شوذ مثلا جنان جون كسى خواهذ كى يكى اندام را بجمله آن اندام بجنبانذ جن دست همه بيوندهاء دست را سخت كند مگر بيوند كتف و همه دست جنبان شوذ گوئى « 4 » يكى استخوانستى « 4 » و بيوند كتف بجنباندى « 5 » ( f . 33 ) بىانك هيج بيوند ديكر بجنبدى و اين حركت را حركت كلّى خوانند از حركات دست و حركات جزوى از حركات جمله همه تن . باز اگر خواهذ تا دست را دوتاه كند بيوند آرنجه را بجنبانذ و آن بيوندهاى ديكر را سخت كند تا هيج نجنبد و اين را « 6 » حركت جزوى خوانند هم از ان دست و هم از « 7 » همه تن از قبل آنك اين حركت آرنجه جزوى است از حركات دست و « 8 » حركات دست بجمله جزويست از حركات همه تن و اكر خواهذ كى « 9 » بيوند ساعد « 10 » بجنباند و هيج بيوند ديگر نه‌جنبانذ و هم بدين قياس كه انكشتى را يا بيوندى از بيوندها انكشتان بجنبانذ و ديكر بيوندها را نجنبانذ و اكر كسى خواهذ كه « 11 » پاى يك باركى بجنبانذ و بيوند ران و ديگر بيوندها نجنباند و كر « 12 » خواهد يك بيوند را

--> ( 1 ) - ف : يك نوع را . ( 2 ) - ف : « خوانند » ندارد . ( 3 ) - ب ه : خويش . ( 4 - 4 ) - ف : يك استخوانستى بوى . ( 5 ) - ف : بجنبانذ . ( 6 ) - ف : « را » ندارد . ( 7 ) - ف : از ان . ( 8 ) - ف : و همه . ( 9 ) - ف « كى » ندارد . ( 10 ) - ف : را . ( 11 ) - ف : كه همه . ( 12 ) - ف : و اكر .